21 از جالب ترین و بی نظیر ترین داستانهای دوستیابی دهه

                                             
        

                بنابراین در اینجا برخی از جالب ترین و عجیب ترین داستان های دوستیابی از سال 2010 آورده شده است:       

                                  

        

           1.                این حزب تکان دهنده:       

“من با این پسر در تیندر ملاقات کردم و به نظر می رسید ما کلیک می کنیم. سریع به جلو بروید و او ناپدید شد و برگشت و یک کیسه ساندویچ به اندازه نصف پر از آنچه که مانند شیشه شکسته است نگاه داشت. تاریخ تیندر شکسته بود. b>من مودبانه پیشنهاد او را رد کردم و بعد که فرصتی یافتم ، از آنجا خارج شدم. “

heatherb45021465f

                                     

        

           2.                راهزن چاقو کره:       

“کارها در نیمه اول شب کاملاً عادی بود ، اما بعد اوضاع عجیب شد.او در کنار من در غرفه رستوران نشست و ادامه داد تا یک چاقوی کره را به بالا و پایین ران من بکشید. b>وی سپس پرسید که پاسخ من چه خواهد بود اگر به من بگوید پنج ضرب دارد. بله ، هرگز آن مرد را هرگز ندیدم. “

sarahn47f402432

                  

        

           3.                این تاریخ اول کاملاً وحشتناک:       

“به جای تنظیم مجدد ،یك پسر در روز اول مرا به خاكسپاری برد. بعد از آن ، هنگام خوردن شام ، این گفتگو به دلیل هیچ چیز مشترکی خیلی بی دست و پا نبود ، من حتی نمی توانستم او را نگاه كنم. چشم. “

jlpowell1201

>

                  

        

           4.                این مادر i>خیلی باحال: span>       

“یک زن مسن که قبلاً با آن کار می کردم تصمیم گرفت من را با پسرش مستقر کند. او از من پرسید که آیا می خواهم برای شام بیایم. این به طور معمول چیزی نیست که من با آن موافق باشم ، اما من از وقتی می دانستم این کار را کردم. مادرش معلوم شد که او هنوز با او در خانه زندگی می کند. در حالی که من قصد داشتم استراتژی خروج خود را از دست بدهم ، او از خواب بلند شد و پرسید: “آیا شما دوتا از حریم خصوصی برای کویت استفاده می کنید؟” وعده غذایی دوست داشتنی و دروغ گفتن در مورد چگونگی مجبور شدن به ترک کردن. من هرگز در کارش احساس راحتی نکردم. “

دکمه پشتی

                                     

        

           5.                این تاریخ غیرمترقبه ~ kinky:       

“من توافق کردم با پسری که از طریق دوستان متقابل می شناختم ملاقات کنیم. ما تصمیم گرفتیم حدود یک ساعت با هم صحبت کنیم ، فقط صحبت کنیم و با یکدیگر آشنا شویم. این خوب پیش می رفت بنابراین ما شروع به ساختن کردیم.” او سپس به من زمزمه کرد ، “آیا می خواهید دهانم را با قیف ببندید؟” b>خوشبختانه پسر عموی من مرا توصیف کرد و گفتم که باید بروم. چون از ماشین خارج شد از من پرسید که چقدر من معمولاً آهک می زنم تا او بتواند قیفی را در فروشگاه من بخرد. به محض اینکه از ماشین من بیرون آمد ، او را مسدود کردم. “

leiah49a02f220

                  

        

           6.                این تاریخ شرم آور:       

“ما به سوشی رفتیم و او فقط قبل از نوشیدن مجبور شدیم به محل خود برگردیم. معلوم شد که مجبور شدیم به محل او برگردیم زیرا او از ترس از سرویس بهداشتی عمومی ترسید. من به تنهایی در اتاق نشیمن او گوش کردم به او فشار آورد و در حالی که سعی در غوطه وری داشت. b>سپس او فهمید که او از کاغذ توالت بیرون نیست و به من گفت که یک رول را از طبقه بالایی به دست می آورم. بیایید حتی به بوی آن نرسیم. به معنای واقعی کلمه shittiest ترین تاریخ تا کنون است. “>

erickajenices

                                     

        

           7.                این … شکست غیرمعمول:       

“من با آن مرد آشنا شده بودم و واقعاً برای او افتادم. او گفت که می خواهد برای تاریخ ولنتاین ما همه چیز را برنامه ریزی کند. او عاشق نجوم است ، بنابراین او یک نقطه را انتخاب کرد و یک تلسکوپ کوچک آورد و تمام صورت های فلکی را به من نشان داد. من در ابر نهم بودم. به چیزی سکسی تغییر کردم و از او دعوت کردم.پشیمان شد ، در رختخواب شد و بعد به من گفت که دیگه نمی تونه این کار رو بکنه. i>با من گفت. او گفت من قبل از انجام این کار شایسته یك تاریخ ولنتاین واقعاً خوب هستم. “

                  

        

           8.                این تاریخ که در ER پایان یافت.       

“این مرد که در یک بار با او ملاقات کردم ، من را برای شام به یک مکان چینی برد. ما یک دسته از چیزهای مختلف را سفارش دادیم و همه آنرا به اشتراک گذاشتیم. صورتم شروع به قرمز شدن کرد و من در کهیر شکستم. تا زمان ما به اتومبیل رسیدم ، نفس کشیدم و از او خواستم مرا به خانه ببرد. خوب ، من به شوک تمام عیار منفجر رفتم و نفس کشیدن در اتومبیل را متوقف کردم.>ظاهراً من به بادام حساسیت داشتم و آن را نمی دانستم. ، و ما مرغ مرغ بادام را سفارش دادیم. او به اندازه کافی احساس کرد که مرا به ER منتقل کند. من چند ساعت بعد از خواب بیدار شدم که او در گوشه ای از اتاق نشسته بود و به دنبال وحشت و عذرخواهی عمیق به نظر می رسید ، زیرا در طی همه احساسات آنها پاره شد. پیراهن و سینه بند من را دید و او مشغله های من را دید. هنگامی که هم اتاقی های من به آنجا رفتند ، دیگر هرگز صدای شنیدن دوباره او را شنیدند. “

brittanywnek

                                     

        

           9.                این گشت و گذار در گورستان:       

“من با یکی از دوستانم به یک تاریخ دوتایی رفتم و مردی که تاریخ من بود فکر کردم خیلی راحت است که به یک قبرستان بروم.بنابراین ، ما دور هم قدم زدیم و صحبت کردیم ، اما وقتی برگشتیم به ما متوجه شدیم که کلیدهایش را رها کرده است. همه ما مجبور شدیم برای پیدا کردن آنها قبرستان و اطراف آن قبرستان را طی کنیم. “

katharinek2

                  

        

           10.                این اشتراک‌گذار بیش از حد:       

“مردی که از من خواسته بود در یک گاراژ کار کند ، اما او قبل از تاریخ ما حوصله دوش گرفتن را ندارد ، بنابراین او پوشیده از چربی ظاهر شد. کل شب وحشتناک بود ، امامن سرانجام پس از او تسلیم شدم. گفت ، “شما همیشه در بیمارستان ها معطوف شده اید؟ من می خواهم. شاید فقط به این دلیل که من با خون فعال شده ام.” b>من نمی توانم این شیطنت را انجام دهم. “

colleenh49

                                     

        

           11.                این خطای اشتباه Tinder:       

“نه تنها کسی که در عکسهایش با شخص ملاقات نکردم ، بلکه به من گفت که من متفاوت از آنچه انتظار داشت ، نگاه کردم و به من پول بنزین پیشنهاد دادم تا ترک کنم.” p>

victoriaf4f2309550

                  

        

           12.                سوپرمن دست و پا چلفتی:       

او مانند سوپرمن لباس پوشید – دکمه سفید روی پیراهن آبی سوپرمن ، موهای کلارک کنت ، عینک – و من را به سوشی برد … فکر کردم چندین بار به او گفتم که هستم یک گیاهخوار. در وقت شام ، او به خاطر من سر و صدا کرد. او همچنین دوربین دیجیتالی خود را بیرون آورد تا به من عکس از سفر به اروپا را که 5 سال پیش با مادرش گرفته بود به من نشان دهد. و بعد ، در حالی که او رانندگی می کرد. من به منزل ، او به من گفت هدف او این است که رابطه ای مانند لئو و کیت در تایتانیک داشته باشیم. “

بی نظیر a>

                  

        

           13.                تاریخ فراموشی:       

“من با پسری از تیندر با او ملاقات کردم و به آخر او از من سؤال می کند که آیا می خواهم توله سگ جدید همسایه اش را ببینم. بنابراین او به آنها زنگ می زند و می گوید” آره من و استیسی به زودی تمام خواهیم شد. ” / p>

ما فقط سه ساعت با هم بودیم و او نمی دانست که نام من پری است.

perrys4049e593d

                                     

        

           14.                این تاریخ آموزشی:       

“تاریخ من مرا انتخاب کرد و ما را به رستوران سوار کرد. وقتی به آنجا رسیدیم کوله پشتی خود را گرفت که فکر کردم عجیب است. او سپس به طور خاص خواستار یک میز کنار یک پریزگاه شد. من به زودی فهمیدم او به چه چیزی احتیاج دارد. کوله پشتی و خروجی برای من. من شما بچه نیستید ، او لپ تاپ خود را بیرون آورد تا به من یک نمایش پاورپوینت را درمورد یک طرح هرمی برای من نشان دهد. او می خواست برای من استخدام کند.او تمام تاریخ را صرف تلاش برای استخدام من کرد. “

r48a91675c

                  

        

           15.                این تاریخ اول که سوئد را به سرعت جابجا کرد:       

“مدتی چشمم به این پسر افتاده بود. بعد از چند هفته معاشقه ، سرانجام از من خواست که در یک تاریخ با او به یک مبهم برویم.ما به کلیپ رفتیم و حال خوبی داشتیم. زمان ، که به طور ناگهانی والدین او را نشان می دهند! معلوم شد که او آنها را دعوت کرده است زیرا می خواست من آنها را ملاقات کنم …. در تاریخ اول ما! p>

پس از آن او به طور مداوم با من تماس گرفت و من از من سؤال کردم او به عقب نشینی کرد ، اما او نکرد ، بنابراین من آن را به طور کامل خاموش کردم. این کار با پایان دادن به من التماس کرد تا با فریاد زدن “من یک فرد COOL هستم” نظرم را عوض کنم. ” p>

beckij41bc2d27d

                  

        

           16.                این تاریخ نامطبوع در دریاچه:       

“من به دوستم از کالج اجازه دادم تا تاریخ خود را برای من تعیین کند ، که پایان آن تاریخ عضویت گروهی در دریاچه بود. تاریخ من ، آستین ، بعد از ظهر کاشته شد و همه ما تصمیم گرفتیم برای شنا برویم. در یک لحظه در هنگام شنا او بسیار آرام شد. گروه به سمت خود نگاه کردند و ما متوجه شدیم که صورت وی مانند کودک یبوست به نظر می رسد ، دوستش فریاد زد: “اکنون وارد قایق شوید!” لحظاتی بعد ، ما یک شناور بسیار بزرگ به سطح کنار آستین دیدیم. اوستین با خنده ای برگشت در قایق و به گونه ای عمل کرد که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. b>”

به صورت ناشناس با هم قدمت

                                     

        

           17.                این کاروان شام ناراحت کننده:       

“من به طور اتفاقی با یک زن که در همان زمینه کار می کرد ، با من دیدار کردم. او از رئیس من خبر داشت و در مورد اینکه او چقدر داغ است ، ادامه دادم. من دلم را نداشت که به او بگویم که من برای شرکت مادر من کار کرده است ، به این معنی کهتاریخ من در واقع در مورد اینکه مادرم برای کل تاریخ چقدر داغ بوده صحبت می کند. b>”

juliam4fae46aee

                  

        

           18.                این استفراغ ولنتاین:       

“یک بار در دبیرستان ، من در روز ولنتاین با یک خرس عروسکی بزرگ و گل سرخ از من سؤال شدم … کل سینه زنی! با این حال ،من آن روز حالت تهوع داشتم و همه پسر و هدیه ها را پرتاب کردم. اوه! “

miareyes1973

                                     

        

           19.                این BBQ برهنه برهنه:       

“من با یک پسر در تیندر آشنا شدم و برای کباب پز به خانه او رفتم. او به بلند شدن ادامه داد و سپس به حیاط خلوت خود رفت و برگشت کرد. من به خانه رفتم و دیگر هرگز با او صحبت نکردم.” / p>

bethaniem

                  

        

           20.                منطق این دامدار:       

من در همان آغاز دبیرستان توسط دختری که وانمود می کند پسر است ، گربه کردم و او سعی کرد به من بگوید که اگر من آن مرد را دوست داشته باشم می توانم bc او را دوست داشته باشم. ما واقعاً ویژگی های او را داشتیم. بعد از آن زیاد صحبت نکردیم. “

{حذف شد / a>

                                     

        

           21.                و سرانجام ، این سری از وقایع ناگوار:       

“ما با چند دوست به ساحل رفتیم. من کمی بیش از حد نوشیدم و هنگام رانندگی به او مورگا دادم و او به درخت برخورد کرد. بعداً همان شب همه را پرتاب کردم. دوستان من به من اجازه نمی دهند این زندگی را همیشه زندگی کنم. “

jacqueliner45c4653d3

>

                  

     

ارسال ها به طول و یا وضوح ویرایش شده اند. i>

                  

        

                جالب ترین یا بی دست و پا ترین تجربه دوستیابی که داشته اید چیست؟ در نظرات به ما اطلاع دهید!       

              

بیشتر بخوانید